زمان میگذره
خواب داره چشمهامو می بره
همه چیز باز شده
اما تو نیستی
.......
گفتی همه ی آدمها موقع شنا سعی میکنند آرام باشند.
به چیزی فکر نکنند.
حرفت رو گوش دادمو به چیزی فکر نکردم
به جز تو که دست خودم نبود
واقعا مگه میشه آدم فکر نکنه.
بخصوص وقتی که نخوای فکر کنی.
دقیقا همون لحظه هر چی فکر می ریزه توی مخت.
فکر کردن به تو همراه شنا اتفاقا باعث شد آروووم بشم.
پس شاید منظور این بوده که موقع شنا باید به چیزهای خوب فکر کرد تا به آرامش رسید.
......
خیلی دیر وقته
شاید درست نباشه فکر کنم چیکار میکنی و در چه حالی هستی
اما بازم بهت فکر میکنم.
کاری به اطرافت ندارم
فقط دارم تو رو می بینم.
می بینم که خوابی
چشمهات بسته است و صورتت سمت منه.
بوست میکنم و بهت شب به خیر میگم
شب به خیر عزیزم
خدا یک عقل سالم بهت بده .......مگه اینکه دستم بهت نرسه
الان که اینجوری میگی اگر مطلب چکنویسم رو بخونی چی میگی دیگه؟
تا کتکرو نخوردم برم پاکش کنم. :D