مایو قرمز رنگم امروز قرمز تر از همیشه بود. به قرمزیه گل سرخ.
تو هم مایو یه تیکه آبی پوشیده بودی.
کنار استخر پاهات توی آب بود و منو نگاه میکردی.
میرفتم زیر آب و کف پاهاتو قلقلک میدادم.
چند بار خواستم بکشمت توی آب که جیغ زدی. نکنه از آب می ترسی؟!
هر بار که می رسیدم به جایی که تو نشسته بودی پاهاتو میگرفتم توی دستهامو زیر آب باهات حرف میزدم.
غرق شده بودم توی شنا و آب و پاهای تو.
آروم خزیدی توی آب.
وقتی که اومدی آب رنگ و بو دیگه ای گرفت.
مثل نیلوفرهای مرداب انزلی شده بودی.
اومدم دایره وار چرخیدم و چرخیدم . سرم گیج رفت . کف آب نشستم و نگاه کردم.
اگر نکشیده بودیم بالا شاید برای همیشه اونجا میموندم.
خواستم بغلت کنم که لیز خوردی و شروع کردی به فاصله گرفتن.
با اینکه میتونستم بگیرمت. ترجیح دادم پشت سرت باشم و شنا کردنت رو ببینم.
چقدر دلنشین بود وقتی خیال میکردی داری از من سبقت میگیری و هر لحظه سرعتت بیشتر میشد.
چند بار رسیدم و انگشهای پاهات رو لمس کردم که بدونی پشت سرتم و خیالت راحت باشه تنها نیستی.
موهات با موجها می رقصیدن و به اطراف پخش میشدن.
حالا دیگه بهت رسیده بودم. دستتو گرفتم توی دستم و باهم آب رو شکافتیم و جلو رفتیم.
خندیدی
خندیدم
...
آخه واقعا فکر کردی میتونی آب بدی من بخورم.
چرا این همه کلنجار میزنی تا به من آب بدی؟
باشه تسلیم.
میرم زیر آب
دستت هنوز روی سر منه و نمیذاری بیام روی آب.
میکشمت اون زیر
چهرت دیدنیه
نگرانی که بگیرمتو نذارم بری بالا.
با این همه وقتی میخوام برم نفس بگیرم ، میکشیم پایین.
میذارم یه بار بری نفس بگیری و دوباره بیای. هنوز دارم تماشات میکنم.
خودمو لمس میکنم و میترسونمت.
سعی میکنی بکشیم سمت خودت.
همینو میخوام.
میام توی بغلت و مثل یه غریق نجات خبره میاریم روی آب.
با یه چرخش حالا منم که دارم تو رو نجات میدم.
دوباره شروع میکنیم به شنا کردن.
کنار هم پیش میریم.
غورباقه
حالا کرال
میریم و میریم تا خسته میشیم.
میشینیم کنار آب.
تا هم خستگیمون در بره.
شنای خوبی بود.
باز هم بیا با هم شنا کنیم.
...............................................