زندگی

عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی.

زندگی

عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی.

در سفر فهمیدم که خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم دوستت دارم

سلام دریای عزیزم 

 

همیشه گفتن بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. 

 

سفر این بار فارغ از تمام اتفاقاتی که افتاد جالبیش این بود که واقعا معنای دلتنگی رو فهمیدم. 

 

هر لحظه به یادت بودم و در فکر اینکه تو کجایی و چه میکنی. 

 

سه نفری رفتیم تا برویم. 

 

مامان بخاطر اینکه گفته بودم از شهر قدیممون متنفر دلخور شده بود و  خودش رفته بود. 

 

بماند که فکر نکرده بود بخاطر اونه که دارم میرم به شهری که ازش متنفرم. 

 

ما هم تصمیم گرفتیم سه تایی بریم. 

 

به محض سوار شدن توی اتوبوس اون دوتا رو فرستادم کنار هم دیگه و خودم تنها نشستم. 

بالاخره اتوبوسه و هر دو نفر میتونند کنار هم بشینند. 

 

اینجوری یه فرصت چند ساعته برای فکر کردن داشتم. میدونستم که خوابم نمی بره ، پس چه بهتر که تا رسیدن به مقصد یه کم فکر میکردم. 

 

و چقدر فکر کردم و فکر کردم. 

 

بماند که توی اتوبوس یه فیلم هم گذاشته بود که بیشتر بردم توی فکر. 

 

چه شیرین بود آهنگهایی که MP3 Player  در این اوضاع و احوال روحی ام پخش کرد و بردم توی حال و روزی که شاید هیچ دوستی نسبت به دوستش نداشته باشه. 

 

بعد از رسیدن هم که تا عصر جمعه و زمان برگشتمون اتفاقات همه خوشایند و خوب بود. 

 

بماند که باز هم تو به آرزوت رسیدی و حرفی زده نمیشد که آخرش به ازدواج این بنده ی نالایق نرسه و اون سینای پدر سوخته هم دو سه تا تیکه و متلک نندازه. 

 

.... 

 

موقع برگشت هم چون دیگه خیلی دلم SMALL شده بود و نمیتونستم بهت فکر کنم، خودم رو با بلوتوث بازی سرگرم کردم. 

و چه بلوتوث بازی خوبی بود.  

یه پسر ارمنی پیدا کردم و تا خود تهران با هم حرف زدیم (با بلوتوث) اسمش گارنی بود و خیلی شیطون.   میگفت تو کیس مناسب پیدا کن مخ زدن و کارهای دیگش با من. 

منم که یه روده ی کج و کوله توی این شکم بیچارم ندارم گفتم آقا خر ما از کرگی دم نداشت و نمیخوادم داشته باشه. من نه اهل پیدا کردن این جور چیزها هستم نه اگر پیدا کنم اهل کار دیگه. 

پس رفتیم سراغ دین و کار و بار و زندگی و این حرفها. 

....

آخ که دیگه آخراش همش از اونها داشتم که خودت خوب میدونی و چشمهام داشت منفجر میشد.

چه فشاری رو تحمل کردم تا رسیدیم تهران و قضیه تموم شد. 

...... 

 

کلی مطلب های قشنگت، وبلاگ خوشگلت ، فریادی که حرف دل منم بود  و خلاصه تک تک نشونه هاتو دیدم و دلم بیشتر و بیشتر برات تنگ شد. 

 

میل زده بودی که هر چیزی در دست یک نفر ارزش داره. آخرش گفته بود این ایمیل در دستان شماست و حالا ببینید باهاش چکار میخواید بکنید. 

ایمیلت رو گذاشتم توی مشتم و به پیشنهاد خودت برای وقتهایی که SMALL میشه مشتم رو بردم  توی قلبم و مشتم رو باز کردم.  اسمتو با ایمیلتو با همه مخلفات گذاشتم اون تو تا وقتی که خودت بیای و بری توی قلبم تا باز بشه.  

 

.... 

 

یه شیطنت هم کردم. :D  

اینویزیبل رفتم توی یاهوت. 

یه نفر برات پی ام داده بود که نمیشناختم 

بعدا بهم بگو کی بوده 

اینم متن  پی امهاش که مثل همیشه با مترجم گوگل ترجمه کردم و دیدم  

اوخ اوخ چه حرفهای قلمبه سلمبه ای بوده. 

 

 من یسمع هذا الدعاء فلیعلمه لغیره:::::::::قال رسول الله صلی الله علیه وسلم::::: الحمدلله الذی تواضع لعظمته کل شئ الحمد لله الذی استسلم لقدرته کل شئ الحمد لله الذی ذل لعزته کل شئ الحمد لله الذی خضع لملکه کل شئ::::::::::من قال هذا الدعاء مره واحده تکتب له 1000 حسنه وترفع له 1000 درجه ویوکل الله له 70000 ملکا یستغفرون له الی یوم القیامه ویاریت لوتبعته لغیرک علشان ناخد ثواب کبیــــــــر  

 

 ممکن طلب صغیر ممکن تصلی ع النبى عشر مرات وترسلها لکل اللی عندک عشان یصلو علیه مش هتاخد من وقتک دقایق اتمنى ما تترکها تقف عندک اللهم صلی ع سیدنا محمد  

 

فرستنده : نانو لاو  

 

..................... 

پایان پیام .  

تا درودی دیگر  

بدرود خوشگل مهربونم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد