این مطلب رو توی یه وبلاگ اتفاقی خوندم ولی اونقدر جذاب و دل نشین بود که لازم دیدم بدون دست بردن توش و بخاطر احترام به نویسنده ای که زحمت کشیده به این روانی و با این نثر زیبا حرف دل منم زده کپی کنم توی وبلاگ خودمون.
اگه یکیو دوست داشته باشی هیچ وقت انکارش نمیکنی ، اگر نه به دوست داشتنت شک کن .
این یک قانون قدیمی دنیاست ٬ قانونی نامکتوب : هر کسی که چیزی بیشتر دارد در همان لحظه چیزی هم کمتر دارد .
قوانین قدیم دنیا را می توان از این رو ، و هم چنین از آن رو خواند : کسی که چیز کمتری دارد ، در همان لحظه چیزی هم بیشتر دارد.
وقتی آدم کسی را دوست نداشته باشد ، نه در این سوی زندگی و نه در آن سو ، اهمیتی ندارد ؛ نمی تواند او را ببیند . وقتی آدم کسی را دوست دارد ، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می کند ؛ تا آخر عمر .
انسان تنها زاده می شود و تنها زندگی می کند و تنها می میرد . این یعنی فرایند زندگی انسان . هر چقدر هم دور و برتون شلوغ باشه ، باز هم تنهایید . و این اجتناب ناپذیره . آدم باید یاد بگیره با این تنهایی کنار بیاد . باهاش خو بگیره . وقتی احساس عمیق تنهایی میکنه ، فرایند زندگیش مختل نشه . آدم باید یاد بگیره میشه تنهایی زندگی کرد و لذت برد .
وقتی به طور شدید و عمیقی دلت می خواد که هی قدم بزنی و قدم بزنی و دنبال کسی می گردی که همراهیت کنه ، اگر کسی مایل نبود یا در دسترس نبود ، نباید از قدم زدن منصرف بشی . باید شروع کنی . تنهایی . و هی بری و بری و بری ... تا دیگه جون نداشته باشی . تا از لذت اشباع بشی . تا بتونی تنهایی ، بهتر ببینی . ببینی چیزایی رو که با یه همراه نمی تونی . تو مسیرت ، لحظه هایی رو که به نظرت بکرن ، درنگ کنی . دقیقه ای نگاه کنی ، لبخند بزنی و باز ادامه بدی . اینا چیزایین که تنهایی به تو میدن . نه تنها قدم زدن ، بلکه وقتی احتیاج داری که بزنی به دل طبیعت ، بری کنار ساحل دریا ، یا حتی بری سینما ، هیچ وقت منتظر کسی نمون . خودتو با کسی هماهنگ نکن . اینو یاد بگیر که اگر دیگران و دوستات خودشونو با تو هماهنگ نکردن ، تنهایی بری و لذت ببری و تو عمق خواسته ت غرق بشی .
من اینا رو یاد گرفتم . دارم فکر می کنم اگر منتظر کسی می موندم ، واسه همراهی ، الان خیلی چیزا رو نداشتم . و اینجایی که هستم نبودم . اگر من چشم انتظار کسی می موندم ، حالا مطمئنم جام گوشه ای از اتاق خودم ، تو شهر خودم بود و کارم همین بود : زل بزنم به یه دیوار ... . همین
همیشه نمیشه تنهایی رو دوست داشت و اونو تحمل کرد . ولی میدونید ؟ آدم بعضی وقتا مجبوره . و خوب ، این اجبار همیشه هم بد نیست . به قول استادی ، آدم باید از تهدید هاش ، فرصت بسازه . و ما از تنهایی ، لذت را به دست می آوریم ..
دلم می خواد،که خالصانه و بدون هیچ توقع و انتظار خاصی برای همیشه با هم بمونیم و هم دیگه رو همون جوری که هستیم بپذیریم...بی منت شادی ها و غم هامون رو با هم تقسیم کنیم...از هم چیز یاد بگیریم،نگران هم بشیم،برای هم تلاش کنیم،تنهایی ها و غصه های دیگری رو از رو شونه هاش برداریم،با هم بخندیم، گریه کنیم ،با هم زندگی کنیم و دست های هم رو بگیریم و حتی در بدترین شرایط دیگری رو صمیمانه در آغوش بگیریم و بگیم : آروم...نگران نباش...من با توام...همه جا...همه وقت ...تا آخرش...تنهات نمی گذارم