تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم
تو را من چشم در راهم .
شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
نیما یوشیج
پی نوشت از بی سرنوشت از برای وب نوشت:
در خواب ناز بودم
و
تو بیدار آن گوشه ی دنیا
خواب دیدم با تو بودم
عجب خوابی بود
دو صد حیف که با من نماندی
آنگاه که پریدم و آمدم و دیدم
باز هم نماندی
خانه ی دوست چرا آنجاست؟
چه کسی بود صدا زد ...
چمدانم کجاست؟
خوابم را پس بده
خواب شیرین شباهنگام را
پراندی و برفتی و مرا در کف یک خواب گذاشتی
ای یاور و همراه و همدم
حیف که مطلب به این زیبایی با اون عکسهای بیرخت خنثی شد
چشم عزیز دل . هر چی شما بگی