وقتی یه روز ، بخواد روز خوبی باشه همینجوری میشه که برای من شد.
اول بهترین دوست میاد دیدنت.
درسته میگه خودتو به من نچسبون اما دیگه می چسبیم به هم و گل میگیم و گل می شنویم.
بعد هم یه برنامه ی اتفاقی پیش میاد تا هم زیارتی بکنیم و هم نذری رو ادا کنیم.
کجا؟
امامزاده صالح که هنوز هم جای دوست داشتنی و خوبیه.
با اینکه آمادگیشو نداشتم که برم زیارت اما دیگه تلبیده بود و نمیشد ردش کرد.
عکسهاش هم میزارم که دوست خوبم ببینه که اونجا هم به یادش بودم.
هم اینکه ببینید امامزاده ها هم از جنبش سبز حمایت می کنند.
نایب الزیاره شما هم بودم دریای عزیزم.
با همه ی گناهکاریم خواستم که منو فقط یه پیغام رسان تلقی کنه و شما رو به هر خواسته و آرزویی که داری برسونه.
بسیار بسیار متشکرم
ما بیشتر :)