چقدر سخته که توی یه کار شک داشته باشی.
واقعا گیج شدم.
از یه طرف فردا عزای عمومی و منم میخوام قم باشم و به جمع مردم بپیوندم.
از طرفی آبجی خانم پس فردا میخواد بره سفر و هم احتیاج دار که فردا کارها رو براش انجام بدم
هم اینکه دست تنها روز آخری نمیتونه بمونه شرکت.
واقعا موقعیت سختیه. هر چی بهش فکر میکنم هیچ راه چاره ای پیدا نمیکنم.
اگر کار دولتی داشتم یا جایی کار میکردم که رئیسم خواهرم نبود مطمئنن حتی اگر مرخصی فردا به اخراجم از کار هم ختم می شد می رفتم قم. اما چه کنم که این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست.
یعنی میدونی یه طرف خواهرمه که نیاز داره کنارش باشم.
طرف دیگه هم یه جنبشه که اگر هر کسی بخواد مثل من فکر کنه کم کم از جمعیتش کم میشه.
باید فکر کنم ببینم چکار میتونم بکنم؟
فعلا برای اینکه یه حرکتی انجام داده باشم میرم یه کم خرما یا شیرینی بخرم خیرات کنم برای همه اموات و همینطور آیت الله منتظری و سعی کنم یه کم اطلاع رسانی کنم.
یا حق
خدا رحمت کنه همه را و به شما هم صبر بده..مشکلتون هم حل بشه دیگه یا باید جنبش رو انتخاب کنی یا ابجی خانوم......هر دو که نمیشه...یا اینکه نصف این نصف اون مثل اینهایی که دوتا زن دارن و باید هر دو رو راضی نگه دارند.
:D
تازه کجاشو دیدی
من الان مثل مرد سه زنه شدم
یکی جنبش و منتظری
یکی آبجی خانم
ولی وقتی بخاطر کارهای دیگه باید رفت قم
دیگه نمیشه نه آورد.
واقعا میخوام فردا برم.
تمام سعی ام رو میکنم که فردا برم. تا خدا چی بخواد.