عبــــور
خوشه های خاطره
معلق
بر دیوار عمر
مرا
به کوچه های کودکی می خوانند
تا از ردیف اقاقی ها
عبوری دوباره کنم
به سمتش می روم
آغوشش را برایم باز میکند
آغوشی به نرمیه ابرها به زیباییه بهشت به شرینیه عسل
دردها در من محو می شوند
سحرها باطل میشوند
و همچون معجزه ای میشوی از برایم
لبخندها فراوان
همچون سوخت هسته ای غنی شده با درجه +۹۰ میشوم
آنگاه که تو را دارم
...
این تویی دریای بیکران
...
همان که برایم دوستی نگران و غمخواری مضطرب است.
گفتی مرا همچون کودکان خود میدانی.
کودک تو بودن چه خوش لحظه ای است ای آرام جان
باهم یا بدون هم
می حرفیم
میخوانیم
می نویسیم
میرقصیم
میخوریم
مینوشیم
می شا.... (چه شلوار لی طوسی سنگ شور شده باشد چه هر چیزه دیگر)
میخوابیم
میکاریم (کار میکنیم)
می دردیم (درد میکشیم)
می عشقیم (عشق میکنیم)
می دزدیم
می لرزیم
می شکنیم
می بوسیم
می نگاهیم
می تایپیم
می
می
می
دور بودن از عزیزان مشکل است
امتحان با وفائی ، در جدائی حاصل است
...
گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق
دوریت دریا و یادت ساحل است
. . .
از طرف سونامی
با آرزوی بهترین لحظات
در شبها و روزهای آتی
خدا بی همتاست
با نام خدا آغاز کردیم تا او هم با ما همراه شود
اما با نام وحید ادامه میدهیم:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
اینو دریا میدونه که ربط وحید با این جمله چیه و بس.
من سونامی بودم که در دریا شکل گرفتم.
اما این سونامی نه خطر داشت و نه خرابی به بار آورد.
از این به بعد بیشتر با این دو عنصر جهان آفرینش آشنا میشید.
دریا مملو از آب و روشنایی است.
او (سوم شخص مؤنث) سونامی را در روشنایی اش محصور کرده .
اینگونه شد که سونامی دیگه نه توان جدایی از آب رو داشت و نه قدرتی که بخواد به ساحل حمله کنه.
تازه آغاز راهیم.
موقعی که تو با سرفه هات میگفتی:
آهای سونامی ، حواست به کار خودت باشه خودت هم میدونستی اون سرفه ها شده بود همه ی
نشان ارتباط.
سرفه هات مثل ایکس بود که زمان رو نگه میداشت
اون موقع بود که گذر عمر رو احساس نمی کردم.
دریای من یه چیزی میخورد که نگفت چیه
اما وقتی میخوردش انگار که یه آدم داشت توی باتلاق روی چوب شکسته ی درختها راه میرفت:
خرچ خروچ شلپ خرچ شولوپ
اما دریا بهم گفت این صداها
به راه رفتن روی برگهای درختهای سرما زده پاییزی هم بی شباهت نیست
امروز بازی کلمات کردیم.
این جمله های بالا همه با کلماتی بود که من گفتم و جمله ها و حرفهایی که دریای من گفت.
BALAD NISTAM
WALLA BE LLA
BALAD NISTAM
اون موقع ها یادش به خیر
همیشه انشاء رو حفظ میکردم.
? chera nemikhad bawar kone
یکی بهم گفت:
تو همین الان داری مطلب اولت رو می نویسی
اون باور نمیکرد که نمیتونم
منم باورم نمیشه که تونستم.
nemifahmam
یعنی واقعا اینها چیزهایی بود که من گفتم؟
midonid to che mahi miran make
taghwim nadarid to khone
یعنی کی میتونه باشه این وقت شب ؟؟؟