-
زیباترین زنان عرب در سال 2009 اینها هستند؟؟؟؟
شنبه 23 آبانماه سال 1388 02:21
هیچ نظری ندارم. فقط خودت نگاه کن ببین چه قیافه هایی به عنوان زیباترین زن عرب در سال 2009 معرفی شدن. نمیگم از نظر من که فکر کنی بخاطر دوست داشتن این حرف رو میزنم. پس خودتون نظر بدین که واقعا اینها زیبا هستند یا دریای من؟؟؟
-
این پیرمرد ، پیرزن ها چرا اینقدر ویاگرا دوست دارند :D
شنبه 23 آبانماه سال 1388 01:53
پدربزرگ و مادر بزرگ رفته بودن خونه نوه شون شب بمونن.. که یهو چشم پدر بزرگ میفته به قوطی " ویاگرا" از نوه ش میپرسه : من میتونم یکی از اینارو استفاده کنم؟ نوه میگه: پدربزرگ فکرنکنم. اینا هم خیلی قویه برا شما هم خیلی گرونه پدربزگ: چنده قیمتش؟ نوه: هر یه قرص 10دلار پدربزرگ: پولش مهم نیست. من میخوام امتحان کنم و...
-
شوخی زیر یک سقف
شنبه 23 آبانماه سال 1388 01:51
این مطلب برای زن و شوهرها، دوستها، عاشق ها و خلاصه اونهایی که با هم هستند مفید و آموزنده است. وقتی دو نفر با هم آشنا می شوند، اوایل رابطه فاصله هایی با هم دارند که ناشی از خجالت و رودربایستی و عدم شناخت یکدیگر و نبود صمیمیت است؛ اما هرچه این ارتباط پیش می رود، فاصله کمتر می شود و بعد از ازدواج می توان گفت فاصله کاملا...
-
در سفر فهمیدم که خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم دوستت دارم
شنبه 23 آبانماه سال 1388 01:44
سلام دریای عزیزم همیشه گفتن بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. سفر این بار فارغ از تمام اتفاقاتی که افتاد جالبیش این بود که واقعا معنای دلتنگی رو فهمیدم. هر لحظه به یادت بودم و در فکر اینکه تو کجایی و چه میکنی. سه نفری رفتیم تا برویم. مامان بخاطر اینکه گفته بودم از شهر قدیممون متنفر دلخور شده بود و خودش رفته بود. بماند...
-
لباس زیر از نوع آهنی
چهارشنبه 20 آبانماه سال 1388 22:10
در زمان جنگهای صلیبی، جنگجویان برای جلوگیری از خیانت همسرانشان از نوعی شورت آهنی استفاده می کردند و به آن قفل می زدند و کلید آن را به روحانی شهر می دادند و پس از برگشتن از جنگ، کلید را پس می گرفتند.
-
جمله سازیهای دریای قشنگم .... خیلی خواندنیه
دوشنبه 18 آبانماه سال 1388 20:47
این یادداشت در دو مرحله نوشته میشه. مرحله ی اول سونامی که من باشم چند تا گروه از کلمات رو میزارم مرحله ی دوم دریای من ، عزیز من ، خانمیه خودم میاد و با جمله ها جمله میسازه. بعد هم شما خواننده های عزیز میخونید شون. ........................................................................... فرشته - کلنگ - آتشفشان فرشته...
-
گابریل گارسیا مارکز میگوید
دوشنبه 18 آبانماه سال 1388 18:28
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم میکند. در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ،...
-
یه داستان مهیج ، سکسی که برای همه ی مردها اتفاق می افته :D
دوشنبه 18 آبانماه سال 1388 14:27
به نام خدا می خوام یک داستان ختنه براتون تعریف کنم البته من خودم ندیدم شنیدم این سونامی هم گیر داده بنویس هر چقدر میگم بلد نیستم...... میگم بابا نره میگه نه بدوش حرف نمی فهمه دیگه چیکارش کنم . آخه بگو ادم حسابی ختنه کردن هم قصه داره مگه میری دکتر مثل اینهایی که عمل زیبایی یه جاهایی میکنند ، میدن یکم پوستشونو میکشن و...
-
صدای خر و پفت تا اینجا میاد...
یکشنبه 17 آبانماه سال 1388 01:36
اسم قشنگتو می بینم اسمت روشن و شفافه خودت رو نمیدونم در چه حالی گفته بودی خسته ای و کوفته (نه از اون کوفته ها که همیشه به من میدی میخورم) خیلی خسته بودی که دیگه یادت رفته اینجاها رو ببندی حالا که خوابیدی دیگه نیستی که بهم گیر بدی تا پشتمو بهت بکنم. پس بهترین موقعیت برای اینکه: دراز بکشم کنارت دستمو بزنم زیر چونم. زل...
-
تو فراتر از یک زن برای من هستی ... تو یک فرشته ای
شنبه 16 آبانماه سال 1388 14:02
می تونم مراقبتت رو در شکل یک خواهر احساس کنم می تونم حرارتت رو در شکل یک دوست احساس کنم می تونم احساساتت رو در شکل یک معشوقه حس کنم می تونم فداکاریت رو در شکل یک همسر احساس کنم می تونم الوهیتت رو در شکل یک مادر حس کنم می تونم برکت وجودت رو در شکل یک مادربزرگ احساس کنم در عین اینکه محکم و استواری قلبت مهربونه شیطونی و...
-
رمانتیک
جمعه 15 آبانماه سال 1388 21:11
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود... زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را...
-
چه بگوییم ، چگونه بگوییم؟
جمعه 15 آبانماه سال 1388 19:37
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را...
-
با تو شنا کردم
جمعه 15 آبانماه سال 1388 17:57
مایو قرمز رنگم امروز قرمز تر از همیشه بود. به قرمزیه گل سرخ. تو هم مایو یه تیکه آبی پوشیده بودی. کنار استخر پاهات توی آب بود و منو نگاه میکردی. میرفتم زیر آب و کف پاهاتو قلقلک میدادم. چند بار خواستم بکشمت توی آب که جیغ زدی. نکنه از آب می ترسی؟! هر بار که می رسیدم به جایی که تو نشسته بودی پاهاتو میگرفتم توی دستهامو زیر...
-
شنا کردیم و رفتیم به اعماق اقیانوس آرام ... شب بود
جمعه 15 آبانماه سال 1388 02:43
زمان میگذره خواب داره چشمهامو می بره همه چیز باز شده اما تو نیستی ....... گفتی همه ی آدمها موقع شنا سعی میکنند آرام باشند. به چیزی فکر نکنند. حرفت رو گوش دادمو به چیزی فکر نکردم به جز تو که دست خودم نبود واقعا مگه میشه آدم فکر نکنه. بخصوص وقتی که نخوای فکر کنی. دقیقا همون لحظه هر چی فکر می ریزه توی مخت. فکر کردن به تو...
-
گفتی که ....
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 20:03
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من همچو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون...
-
زن ها بخوانند
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 14:09
هر زنی که می خواهد برای همسرش عزیز بماند، باید به برخی نکات اهمیت بدهد مثل این که، به ظاهر خود اهمیت بدهد و همیشه لباس مناسب بپوشد. تشخیص ظاهر مناسب برای هر مکان کار سختی نیست و شما می توانید با توجه به حساسیت ها و نظرات همسرتان در این مورد، آنها را پیدا کنید. خوب آشپزی کنید. شاید بعضی از زن ها آشپزی را دوست نداشته...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 09:10
عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست . کوستین عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . جبران خلیل جبران عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است . مادام دوژیرادرن عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است . زابوتن عشق شیرینی زندگیست . مارسل تینر عشق مزیت دو...
-
اینجاست که میگن دل بی قراره امشب
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 23:26
هر چی میخوام کاری به کار کسی نداشته باشم. مگه میذارند. ای تف به روتون با این کارهاتون. اونم تفی که پر از میکروبه . آخه خجالت نمی کشید. توی کشور با این همه تمدن این درسته که با شیش تا کارت، انواع شماره ی هوشمند بیشتر از 28 کیلوبایت نتونم کانکت بشم. حالا سرعت سرتونو بخوره. دیگه چرا همه ی نرم افزارهای گفتگو رو فیلتر...
-
راز بوسه فاش شد
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 12:17
دانشمندان بر این باورند که دلیل به وجود آمدن بوسه، انتقال و گسترش نوعی میکروب میان افراد بوده است. این میکروب سبب میشده است که نوعی ایمنی در بدن زن در برابر یک بیماری خاص به وجود آید. آنها در طول تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که بوسه باعث میشود نوعی ویروس با نام Cytomegalovirus – که برای بارداری زنان بسیار...
-
پائیز
دوشنبه 11 آبانماه سال 1388 11:40
پائیز جاری شده با انبوه رنگهای دنباله دار طبیعت کنار همین روزهای رو به کوتاهی و شبهای قد کشیده زمین حس غریبی است مثل یک غصه طولانی چقدر ابرها درهم رفته و گرفته شدند و انگار وقتی بغض آسمان ترک بر می دارد و بوسه بر خاک می زند تنها باران است که زمین را به آغوش می کشد برگها هم حس پریشانی را تجربه می کنند چیزی شبیه تک تک...
-
هر که دارد ز خودش یار و کسی
چهارشنبه 6 آبانماه سال 1388 22:35
رفته بودم دکتر. فکر کرد تا آرنج دستشو بکنه توی دهنم یا با دارو و کپسول و قرص میتونه دردم رو ساکت کنه. میخواستم بهش بگم خانم دکتر نازنین آخه چرا ازم سوال نمیکنی که چی شد که دندونت اینجوری شد. مگه قرار نیست هر دردی یه دلیلی داشته باشه. به قول خودتون دندونهام هم مرتب و تمیزه و هم معلومه که بهشون میرسم. پس چرا باید یک شبه...
-
عبــــور
چهارشنبه 6 آبانماه سال 1388 12:55
عبــــور خوشه های خاطره معلق بر دیوار عمر مرا به کوچه های کودکی می خوانند تا از ردیف اقاقی ها عبوری دوباره کنم در باغ بی برگی زادم. و در ثروت فقر غنی گشتم. و از چشمهء ایمان سیراب شدم. و در هوای دوست داشتن دم زدم. و در آرزوی آزادی سر برداشتم. و در بالای غرور قامت کشیدم. و از دانش طعامم دادند. و از شعر شرابم نوشاندند. و...
-
دستهایی که بوی بهار میدهد
سهشنبه 5 آبانماه سال 1388 15:43
به سمتش می روم آغوشش را برایم باز میکند آغوشی به نرمیه ابرها به زیباییه بهشت به شرینیه عسل دردها در من محو می شوند سحرها باطل میشوند و همچون معجزه ای میشوی از برایم لبخندها فراوان همچون سوخت هسته ای غنی شده با درجه +۹۰ میشوم آنگاه که تو را دارم ... این تویی دریای بیکران ... همان که برایم دوستی نگران و غمخواری مضطرب...
-
رفتی و برگشتت با خداست... خدا به همراهت عزیزم....
دوشنبه 4 آبانماه سال 1388 17:39
دور بودن از عزیزان مشکل است امتحان با وفائی ، در جدائی حاصل است ... گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق دوریت دریا و یادت ساحل است . . . از طرف سونامی با آرزوی بهترین لحظات در شبها و روزهای آتی
-
دریا با سونامی بازی میکنه....
دوشنبه 4 آبانماه سال 1388 02:16
خدا بی همتاست با نام خدا آغاز کردیم تا او هم با ما همراه شود اما با نام وحید ادامه میدهیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم اینو دریا میدونه که ربط وحید با این جمله چیه و بس. من سونامی بودم که در دریا شکل گرفتم. اما این سونامی نه خطر داشت و نه خرابی به بار آورد. از این به بعد بیشتر با این دو عنصر جهان آفرینش آشنا میشید....
-
لج بازی
یکشنبه 3 آبانماه سال 1388 00:10
BALAD NISTAM WALLA BE LLA BALAD NISTAM اون موقع ها یادش به خیر همیشه انشاء رو حفظ میکردم. ? chera nemikhad bawar kone یکی بهم گفت: تو همین الان داری مطلب اولت رو می نویسی اون باور نمیکرد که نمیتونم منم باورم نمیشه که تونستم. nemifahmam یعنی واقعا اینها چیزهایی بود که من گفتم؟ midonid to che mahi miran make taghwim...